یک کتاب آرام برای غاشقان آرام(معرفی کتاب)

 

اگر دوست داشتن به یک مجموعه خاطره ی مجرد تبدیل شود ؛ دیگر این

 

خاطرات از جنس عشق و دوست داشتن نیستند و از آنجا که انسان محتاج دوست

 

داشتن است و دوست داشته شدن در این حال علیرغم زیبایی خاطرات ؛ انسان

 

محتاج ؛ به دوست داشتنی نو محتاج می شود  و پناه میبرد و این عشق نخستین را

 

ویران میکند.بی آنکه شبه عشق دوم بتواند قطره ای از خلوص را در خود داشته

 

باشد و عمیق باشد و با معنا باشد.

 

 یکبار و فقط یکبار میتوان عاشق شد: عاشق زن ؛ عاشق مرد غ عاشق اندیشه ؛

عاشق وطن ؛ عاشق خدا ؛ عاشق عشق...یکبار و فقط یکبار ...بار دوم دیگر از

جنس اصل نیست.

 

شوق تصرف جای عشق به انسان را میگیرد ؛ خود نمایی جای عشق به وطن را

؛ ریا جای عشق به خدارا..

.یکبار یکبار و فقط یکبار ...

در عشق حرفه ای شدن ممکن نیست مگر آنکه به بدکارترین ریاکار تن

پرست بی اندیشه تبدیل شده باشیم. اگر دوبار عاشق شویم عشق چیزی بی اعتبار و بی

معنی میشود.

مگذار عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود !! 

 

 مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه ؛ به عادت آب دادن گلهای باغچه تبدیل

شود. عشق عادت به دوست داشتن  و سخت دوست داشتن دیگری نیست ؛ پیوسته

 

نو کردن خواستنی است که خود پیوسته خواهان نو شدن است و دیگر گون شدن. 

 

عادت همه چیز را ویران میکند از جمله عظمت دوست داشتن را ؛ تفکر خلاق

 

را ؛ عاطفه ی جوشان را.   مشکل اینست که مدتهاست میبینیم که از عشق بسیار

 

/ 7 نظر / 20 بازدید
علی

سلام . متن خوبی بود . به قول اماممون : سعی کنیم هر روزمون بهتر از دیروزمون باشه . سعی کنیم همسرمون رو هر روز بیشتر از روز قبلش دوست داشته باشیم . ابتکار رو یادمون باشه . کتاب خوبی به نظر میاد . یکی از دوستام صفحاتیش رو واسم خونده . یادمون باشه عشق به همسر همون عشق به خوده . خودمون و بودن خودمون چقدر واسمون ارزش داره . همسر هم باید حداقل همین اندازه واسه آدم دوست داشتنی باشه . میشه به خوبی ها دل بست و به خوبها عادت نکرد . اصلا خوبی تمومی نداره و هر روز از خوبها خوبی تازه ای درک میشه ، پس عادت بی معنیه . عادت ناشی از عدم درکه . درک خوبی ، درک محبت و درک مهربونی .

سمانه

[سوال][تعجب] الآن هیچی نفهمیدم ...صبر کنید یه دور دیگه بخونم[نیشخند]

سمانه

خب حالا فهمیدم...نه اینکه بار اول نفهمیده باشم هااااااااا[نیشخند]...میخواستم خودم رو برای یک نظر کارشناسی آماده کنم[نیشخند][عینک]

سمانه

خب !!! نوشته ی خیلی عالی بود(باید کتاب جالبی باشه).....آدم رو به فکر وا میداره!!!واقعا خوفناکه!!!

سمانه

حالا جواب سوالتون: خب بذارید کمی راحت صحبت کنم!!!نمیدونم شما تا حالا عاشق شدید؟؟؟منظورم فقط عاشق یک دختر شدن نیست....کلا میگم...مثلا عاشق ماه یا ستاره یا گل...اگر شده باشید منظور منو میفهمید....وقتی آدم عاشق میشه یه حس تو وجودش تازه میشه...حسی که قابل گفتن نیست...ولی!!! نباید به همون اولین حس اعتنا کرد.....باید صبر کرد....باید ببینید دفعات دوم و سوم و n ام بازم همون حس رو دارید...به همون تازگی و نیرو؟؟؟این همون شناخته...مثلا شاید من عاشق یه گل میشم و در همون بار اول فقط مجذوب زیبایی و رنگ های قشنگشم ولی بار دوم یا سوم کم کم توجهم به برگ و خار و ساقش هم جلب میشه و میبینم که چه خار ها و برگ های نا فرمی داره...کم کم عشقم نسبت به اون کم میشه... تا اینکه دیدنش به عنوان یک گل مثل بقیه گل ها برام عادت میشه.....توی زندگی مشترک فقط از یک طریق میشه جلوی این عادت رو گرفت و اون شناخت قبل از ازدواجه!!!!من به نظر خودم با این شناخت میتونیم بفهمیم آیا این یک عشق واقعی و ابدیه یا فقط یک حس زود گذر که در آینده برامون تبدیل به یک عادت خواهد شد؟؟؟؟ من خیلی کلی جواب دادم...این سوال میتونه برای افراد مختلف و شرایط مختلف جواب های

بهروز

با تشکر از خانم محمدی... نوشته خیلی قشنگ و تامل برانگیزیه... حتماَ در اولین موقعیت این کتاب قشنگ رو میخرم و ممنون از معرفیش[گل]

طاها

احسنت به این حسن سلیقه بی نظیره...